گريــــه ام ميگيرد وقتــــى ميبينم كســى كه همه ى دنيـــاى من بود منت ديگرى را ميــــكِشـــــد
عشق یعنی لحظه های انتظار عشق یعنی یک نگاه از سوی یار عشق یعنی پای آن سرو بلند تا بلندای نگاهت سوختن عشق یعنی گونه های خیس من از تب تو تا سحر گه سوختن عشق یعنی در خیالت ماندن تا ابد در انتظارت ماندن تو میدانی که من تنهای تنهایم تو میدانی که من از غم گریزانم تو میدانی که من بی تو نمی مانم تو میدانی که من در انتظار اشک میمانم تو میدانی که من از نسل بارانم تو میدانی که من ابر پریشانم نمیدانم تو میدانی که میدانم مرا هرگز نمیخواهی بگو سرگرم چی بودی..؟! که اینقدر ساکت و سردی! تو که آرامشم بودی.. چرا دلواپسم کردی..؟! هنوزچشم براه هستم...راستی روزی می آیی و منو از این بی قراری رها کنی.. چشمهایم را نمی بندم...میترسم بیایی و من تو را نبینم.. خدایا !!!! عاشقت خواهم ماند بي آنکه بداني دوستت خواهم داشت بي آنکه بگويم درد دل خواهم گفت بي هيچ گماني گوش خواهم داد بي هيچ سخني در آغوشت خواهم گريست بي آنکه حس کني در تو ذوب خواهم شد بي هيچ حراراتي اينگونه شايد احساسم نميرد گاهی دلم میخواهد, خدا چرا عاشق شدم من هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه ای ترس تنهایی من اینجا چراغی روشنه اینجا یکی از حس شب احساس وحشت می کنه هر روز از فکر سقوط با کوه صحبت می کنه جایی که من تنها شدم شب قبله گاه اخره اینجا تو این قطب سکوت کابوس طولانی تره من ماه می بینم هنوز این کور سوی روشنه اینقدر سوسو می زنم شاید یه شب دیدی منو دوستت دارم و اسمت را دوست دارم و دوست دارم کسی که تو را خلق کرد ، ای سخترین درس و من در شناختت مردودم. دلتنگ که میشم میشینم پای سیستم گوشیمو میزارم و شروع میکنم به گوش دادن موزیک چشامو ميبنـــدم ، حس ام رو زير زبونم مزه مزه ميكـــنم و ... راهی میشم توی کوچه های خاطرات توی هر کوچه که قدم میزارم ، یاد یکی از خاطره هام میافتم آروم آروم قدمهامو بر میدارم تا مرورشون کنم اگه این خاطرات نبود همین نفسی که به زور بالا میاد ، دیگه بهونه ایی نداشت واسه بالا اومدن باور کن نمی شه زد به بی خیالی و گفت اشکال نداره ، دنیا همینه خیلی جاها ... خیلی وقت ها ، کم میارم صدات تو گوشم زمزمه ميشه و نگاهت ، توی ذهنم مجسم ولي من تو رو مي خوام به نام خالق اشک میخوام تا ته این بازی رو برم خسته شدن تو کارم نیست ... پیش خودت فکر نکن که فاصله و دوریت سردی میاره چون واسه من ، تنها چیزی که میاد فقط دلتنگیه خیلی وقت ها دلتنگ میشم، دلتنگ تر از همه دلتنگی ها یه جا میشینم و ... شروع می کنم به شمردن حسرت هام خاطره هام ، دوست داشتن هام ... خیلی وقتها بی اختیار چشمام پر از اشک میشه آخه دیگه اختیار اشک هامو هم ندارم معمولا اینجور موقع ها میگن به خاطر حساسیت فصلیه آره ، راست میگن ! اما با این تفاوت که من فقط به فصل فصل این دنیای بی تو حساسم نه چیز دیگه ایی توی نگاهت واسه خودم یه کلبه می سازم تا وقتی تنهایی با خودت نگی : از دل برود هر آنکه از دیده برفت ! نگران قول و قرارهامون هم نیستم چون خیالم راحته ازشون ، جاشون امنه زیر پاهای تو ... خیلی وقت ها میخوام بنویسم اما نمیدونم از چی ! از دلم یا از تو ... حافظه ام همه چیز و همه کس رو می تونه فراموش کنه جز تو و خاطراتت ... آخ که این روزا عجیب دلتنگم و دلم گرفته مثل هوای این روزا گرفته و هوای باریدن داره میرم یه جای خلوت جایی که همه شهرو ببینم از ماشین پیاده می شم ، میرم زیر بارون تا جسمم با روحم یکی بشه خیسه خیس کسی نیست ، سوت و کور .... کسی هم بیاد نمی فهمه اشک سرتا پامو خیس کرد یا بارون ! با بارون همراه و هم نوا می شم ، بارون هم کم میاره ! حالم از پرسیدن گذشته طاقتم روزه به روز کمتر میشه خاطراتم رو ورق می زنم تا گوشه ایی از دلتنگیم کم بشه ، ولی نمی شه بی تاب شدم بی تاب دیدنت ... این روزا بی سایه ، تنهایی خودم رو قدم می زنم دست دلتنگی هامو محکم نگه میدارم تا تنها دلخوشی این روزای دلتنگیم همین گلایه های عاشقونم باشه چشم بچرخون پشت سرت رو نگاه کن منو می بینی ؟! من همون اطرافم .... بدون تو دلم باهام نمی سازه ...... تو کی هستی که عشقت در قلبم ادامه دارد عشق توست که با محبت به من زندگی می دهد نفس صدات میکنم چون میخوام آخرین نفسم تو باشی دوستت A دارم به قلبم نتونستم یاد بدم که نشکنه ولی یادش دادم که وقتی شکست با لبه تیزش دست اونی رو که شکسته رو نبره باز هم که فراموش کرده ای کجا آهسته ، غم سنگینی در دلم نشسته این قلب شکسته... درانتظار کسی باش که بی وقفه به یاد تو بیاورد که تا چه اندازه برایش مهم هستی و نگران توست وچقدر خوشبت است که تو را در کنارش دارد دیگه نمی گم حالم بده چون حالم ازین کلمه بهم میخوره چون از بس تکرارش کردم واسه بقیه عادی شده دلم گرفته از زمین، از خدا ،از آدما... چرا من رو زمینم؟ خدایا تو که بخشنده ای تو که مهربونی بی دریغ می بخشی بی دلیل می گیری بی دلیل جونمو بگیر مگه من نباشم از دنیا چی کم میشه نترس آسمون به زمین نمیاد تا حالا که از سنگینی قلب من زمین نیفتاده خودش کلیه! باور نمی کنم دیگه هیچکیو باور ندارم حتی خودمو!آدمایی که میگن باهاتیم ما هستیم اما وقتی لازمشون داری تنهات میذارن نمیدونم شاید فقط من اینجوریم که اگه یکیو به عنوان رفیق بدونم تا ته تهش همراشم و بهش محبت می کنم شاید اشتباه میکنم.. حتی دیگه اونقدر پوچ شدم که به بودن خدام شک دارم نه اینکه نباشه من نیستم فقط یه جسمم روحم نیست اینا رو میگم اما این تمام حرفاییه که همیشه بهش معتقدم نه اینکه با یه شادی همه رو فراموش کنم نه روحم و فکرم سیاه شده نمیتونم پاکش کنم شاید یه روزی خودم به این زندگی پایان دادم آب و هوای دلم آنقدر بارانیست عاشـق شـدن چيـز سـاده ايـست ! کاش چون باران ببارم برتنت اشکی به چشم و در دلم آهی نمانده است دیگرا مرا ز عشق گواهی نمانده است گاه یک عشق انقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم گفتی چشم روی هم بگذاری،من بازمیگردم هنوز هم به یاد گذشته چشمانم را می بندم و شمارش سال های نبودنت را ادامه میدهم نامش را هم می گذارم سال نو به امید اینکه همان روز های تلخ و بی تفاوت سال های گذشته را در نبودنت برایم به یادگار نگذارد ... کجایی رهگذرآشنــــــــــــــــــــــــــــــا برگرد تورو خدا دیدی که سخت نیست تنها بدون من و صبح میشود شب ها بدون من؟ این نبض زندگی بی وقفه میزند فرقی نمیکند با من بدون من دیروز گرچه سخت امروز هم گذشت طوری نمیشود فردا بدون من... آخه منم صبری دارم..منم یه طاقتی دارم حتی منو نگاه نکن..ناز نگاتو نمی خوام پاشو دیگه من اومدم..که عشقمو پس بگیرم اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد دوستت دارم، نه واسه اينكه تنهام
کمی گیجم کمی منگم عجیب است پریده بی جهت رنگم عجیب است تو را دیدم همین یک ساعت پیش برایت باز دلتنگم عجیب است حالا كه دیگر دستم به آغوشت نمی رسد چند سال پیش ...
دلم گرفته بود ، آن لحظه دلم هوای آغوشش کرده بود تنها اشک بود که میریخت از گونه هایم ، در آن لحظه تنها او را میخواستم در کنارم محکم مرا در آغوش خودش گرفت ، اشکهایم را از گونه هایم پاک کرد و در گوشم گفت : دیوانه من که اینک در کنارتم میگفت تا آخرش باتوام ، عزیزم آرام باش ، من در کنارتم این را گفت و کمی آرام شدم ، اشک از چشمانم میریخت ، دلم خالی شد و همین شد که من خوشحال شدم کلمه کُل ِدُنیا را هَم کـِﮧ داشتِـﮧ باشــے ... باز هَم دِلَت میخواهَد... بَعضــے وَقتها .. فَقَط بَعضــے وَقتها ... بَراے یـِک لَحظِـﮧ هَم کِـﮧ شُده ... هَمِـﮧے ِدُنیاے ِیــِک نَفَر باشــے ...
خط ونشان دوزخت را برایم نکش ...
جهنم تر از نبودنش جایی را سراغ ندارم .........
وقتی بغض میکنم,
خدا از آسمان به زمین بیاد,
شک هایم را پاک کند,
دستم را بگیرد و بگوید:
اینجا آدما اذیتت میکنن؟!!!
بــیـــا بــــــریــــــم............
دیگه از دست این دل یه شب آروم ندارم
وای چرا تو این زمونه
شدم قربونی عشق
اسیر روزگارم
روزا چشمای نازش میشینه تو كتابم
شبا وقتی می خوابم میبینمش تو خوابم
براش نامه نوشتم قشنگ و عاشقونه
نوشتم با دو چشماش منو كرده (( دیوونه ))
خدا چرا عاشق شدم من ...
رو پله های سنگی می شینم مات و بیدار
چشام رو دور ابرها سرم رو سنگ دیوار
براش آواز می خونه لبای سردو بستم
میاد خورشید بازم من هنوز اینجا نشستم
خدا چرا عاشق شدم من
دیگه از دست این دل
یه شب آروم ندارم
وای چرا تو این زمونه
شدم قربونی عشق
اسیر روزگارم
خدا چرا عاشق شدم من ... ؟
حقیقت رنج های تحمیل شده در زندگی بشریت و حتی تمام موجودات زنده و ساکن در جهان هستی نشان دهنده ی مفهومی است از بی کرانی وپیوستن در جریان مسیری که به نظر می رسد سر انجامی دور از دسترس دارد؛ (باور به اجرا شدن عدالت الهی). ایمان به حقیقتی عظیم در پشت تمام اتفاقات و پدیده های کوچک و بزرگ جاری در مسیر زمان .
نه خيالت رو ...
تو که هستی که حتی برای یک لحظه هم نمی توانم فراموشت کنم
تو که هستی که اگر یک روز از من دور شوی،
اگر می شد برای مدتها کنارم باشی، چقدر آن ساعتها برای من شیرین می شد
اگر می شد برای مدتها کنارم باشی، باعث می شدی زندگی را فراموش کنم
اصلا تو خود زندگی هستی، بدون تو زندگی نمی کنم
نمی خواهم از من دور شوی
لحظه ها را می شمارم اگر از کنارم بروی، با نبودنت مرا به جنون می کشی
مدتهاست که فکرم را به خودت مشغول کرده ای
مدتهاست که چشم من خواب ندارد
با مهربانی و همراهی روح و جانم تو را ملاقات می کنم
با مهربانی، تو زیباترین عشقی
آمده ای؟
اینجا قلب من است
آهسته ،
این قلب، شکسته...
نگاهی کن ببین درهای قلبم بسته
شاید باز هم بی وفایی مثل تو
پشت دیوار
قلبم نشسته !
آمده ای که بگویی پشیمانی؟
اما هنوز چند روزی بیش نیست که از
آن روز گذشته
آتش دلم همچنان در حال سوختن است ،
بگذار خاکستر شود ، بعد بیا و دوباره
دلم را بسوزان
بگذار گونه های پر از اشکم خشک شود ،
بعد بیا و دوباره اشکم را در بیار
آهسته ، قلبم بدجور شکسته
دوباره آمده ای که چه بگویی به این
دل خسته
آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ،
یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را ...
بی خیال ، با تنهایی بیشتر رفیقم تا با تو
ای نارفیق هیچ خاطره ی خوشی
ندارم از تو
بگذار در حال خودم باشم ،
نه مهربانی تو را میخواهم ،
و نه دلسوزی های تو را
نمیبخشم آن قلب بی وفای تو را
بگذار در حال خودم باشم ،
به تنهایی بیشتر از تو ، نیاز دارم ،
پس بگذار با تنهایی تنها باشم
در خلوت خویش با غمها باشم ،
نمیخواهم دوباره بازیچه دست
این و آن باشم
اهسته بیا
که رخت های دلتنگی ام را
مجالی برای خشک شدن نیست
اینگونه است که دلم برایت همیشه تنگ است . . .
مهــم عـاشـق مـانـدن است ...
بـي انتــها ... بـي زوال ... تـا ابــد ... بـي منــت ...!
قطره ای گردم به زیر پیرهنت
کاش بودی بوسه گیرم ازلبت
مست گردم سرنهم بردامنت
کاش بودم گوشوارگوش تو
تاشودهرشب دلم مدهوش تو
کاش انگشتر شوم بردست تو
تا ببینم من دوچشم مست تو
کاش بودم جای اشک گونه ات
تا بغلتم من درون سینه ات
کاش بودم برتنت پیراهنت
تا ببوسم روزوشب جانُ تنت
کاش پنهانی بشینم جای تو
کام گیرم من زاین لبهای تو
کا ش بودی تا ببینم روی تو
جا ی گیرم گوشه ی ابروی تو
کاش دستت بودردستان من
تاکنی حس سردی دستان من
کاش بودی تا ببینی حال من
بی خبر گشتی ازاین احوال من
ای اشک چه خواهی ازاین دیده گان من
دیگر بروتو ازاین گونه های من
یک شب نبود که با ما وفاکنی
پنهان شوی تو نباشی کنارمن
فصل گریستن ابر هم به سررسید
اما توئی هنوز بباری به حال من
گرما رسیدو زمستان به خانه رفت
کی میشود تمام زمستان کار من
خسته شدم من ازاین حال نزار تو
بس کن دگر نشدی شرمسار من؟
گشتم اسیر دوچشمان کم فروغ
زین جا برودگر نشین درکنار من
با دردو محنت وغم آشنا منم
دیوانه ای مگرتوبباری به حال من ؟
چشمم بگیروببرجای دیگری
آسوده دل شود این گونه های من
خسته شدم از این دل بیقرارتو
یکبار هم بخند به این حالِ زارمن
تا کی توان ریزش باران بودتورا؟
سیلاب خانه کرده درپس دیدگان من؟
در چشم بی فروغ من از رنج انتظار
غیر از نگاه مانده به راهی نمانده است
در سینه سر چرا نکشم چونکه بر سرم
جز سایه های بخت سیاهی نمانده است
در دوره ای که عشق گناه است بر دلم
جز جای داغ مهر گناهی نمانده است
نوری زمهر تو نیست به دلهای دوستان
لطفی دگر به جلوه ی ماهی نمانده است
در باغ خشک دوستی ای باغبان عشق
از گل گذشته برگ گیاهی نمانده است
شور و حلاوتی ز کلامی ندیده ام
شوقی و جذبه ای به نگاهی نمانده است
حسرت کشی ببین که دگر از وجود من
جز ناله های گاه به گاهی نمانده است
آخه منم یه آدمم..مثل همه یه دل دارم
تا کی باید کنار تو..یه جوری زانو بزنم
که فکر کنی وظیفمه..لایق این جور بودنم..لایق این جور بودنم
آره ازت بدم میاد..من تو رو اصلا نمی خوام
حتی منو صدا نکن..چیزی نمی خوام بشنوم
انقدر نپرس چرا چرا..دیگه سراغ من نیا
بهتره که بی تو باشم..یه گوشه آروم بمیرم
پاشو بگو من اومدم..که عشقمو پس بگیرم
بهتره که بی تو باشم..یه گوشه آروم بمیرم..یه گوشه آروم بمیرم
حتی منو نگاه نکن..ناز نگاتو نمی خوام
آره ازت بدم میاد..من تو رو اصلا نمی خوام
حتی منو صدا نکن..چیزی نمی خوام بشنوم
انقدر نپرس چرا چرا..دیگه سراغ من نیا
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستيدوستت دارم
/' />
و بوسیدنت موكول شده
به تمامی روز های نیامده
باید اسمم را
در كتاب گینس ثبت كنم
تا همه بدانند یك نفر
با سنگین ترین بار دل تنگی
روی شانه هایش
تو را دوست می داشت
وقتی كه تركم می كردی ؛
گفتی كه از یاد ببرم ؛ هر آن چه بین مان بود
.........
و من نیز اسمت را
بر در و دیوار نوشتم
تا خاطرم باشد كه باید ...فراموشت كنم !
خودت را که به آن راه می زنی...
میخواهم تمام راه های دنیا خراب شود
کلمات
کلام نمی آید بر لبم
وقتی تو اینجایی
لب سکوت میکند
انگار چشمها تا به حال
ندیده اند
فرشته ای به این زیبایی
او یقیناً پی معشوق خودش می آید
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود
مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !!!